.: شـبـگـــــــــرد تنـــــــهـا :.
بگـذار ابـر سرنوشـت هر چـه میـخواهـد ببـارد .......ما چتــــرمان خـــــداست
زندگی چون گل سرخی ست...پرازخاروپرازبرگ وپرازعطرلطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم...
عطروبرگ و گل وخار هرسه همسایه دیواربه دیوار همند.
نگه دگر بسوي من چه مي کني؟ چو در بر رقيب من نشسته اي به حيرتم که بعد از آن فريب ها تو هم پي فريب من نشسته اي به چشم خويشتن ديدم آنشب اي خدا که جام خود به جام ديگري زدي چو فال حافظ آن شب ميانه بازشد تو فال خود به نام ديگري زدي برو .... برو ....به سوي او،مرا چه غم تو آفتابي .... او زمين .... من آسمان به او بتاب ز آنکه من نشسته ام به ناز روي شانه ستارگان به او بتاب ز آنکه گريه ميکند در اين ميانه قلب من به حال او کمال عشق باشد اين گذشته ها دل تو مال من،تن تو مال او تو که مرا به پرده ها کشيده اي چگونه ره نبرده اي به راز من؟ گذشتم از تن و زانکه در جهان تني نبود مقصد نياز من اگر بسويت اين چنين دويده ام به عشق عاشقم نه بر وصال تو به ظلمت شبان بي فروغ من خيال عشق خون شد از خيال تو کنون که در کنار او نشسته اي تو و شراب و دولت و وصال او! گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد تن تو ماند و عشق بي زوال او!
میترسم که دلم با این حقیقت روبرو شه... برام نقش یه عاشق پیشرو بازی کنی باز میترسم که یهو برای من دست تو رو شه مثل دیونه ها چشمامو بستم که حقیقت رو نبینم..... یه رازی پشت حرفاته که هنوزم من ازش چیزی نفهمیدم.. ولی ای کاش اتفاق های زمونه طوری میفتاد که یه روز میشدحتی تو خواب هم شده آیندمو از نزدیک میدیدم
تو دور می شوی... بی خیال بی خیال عبور می کنی... بعد از آن دلشوره های آشنائی بعد آن دلتنگی دل بهر شادی بعد آواز دل من از فرار بی صدائی آمدی ماندی تو در دل همچو آوائی نهانی بی توامشب من دويدم باز سوی وادی بی همصدائی ای تو تنها ياوردل کاش ميماندی برايم همچو رويائی خيالی روز من بی تو تبه شد شب من بی همسفر شد ای تو تنها خواهش دل بی تو اين دل بی ثمر شد ياد ايام گذشته ياد ان رويای شيرين نهفته ميزند خنجر به سينه ميچکد اشکی به گونه ميدهد هر دم عذابم اين که دل را پس فرستاد آنکه اول در خراجش کوله باری دل فرستاد شد دل من پاره پاره در غم تو بی وفايم شد غم تو باوفاتر از خود تو بی وفايم ای که اشک ديدگانم شد نثارت ای که دل را تو شکستی زير آوار غرورت کاش يکشب ميشنيدی ناله و راز و نيازم ای خدا تنها ترينم بازش آور من هنوز عاشق ترينم آهای تو که عشق منی به فکر من باش یه کمی به فکر من که عاشقم ولی تو بیخیالمی به فکر من که بعد تو خسته و بی طاقت شدم آهای به فکرتم هنوز به فکر من باش یه کمی آهای تموم زندگیم بی تو تمومه زندگیم آهای تموم زندگیم رو به غروبه زندگیم آهای تموم دلخوشیم داری تو غصه میکشیم آهای تموم زندگیم بی تو تمومه زندگیم آهای تموم زندگیم رو به غروبه زندگیم آهای تموم دلخوشیم داری تو غصه میکشیم آهای تو که عشق منی به فکر من باش یه کمی به فکر من که عاشقم ولی تو بیخیالمی به فکر من که بعد تو خسته و بی طاقت شدم آهای به فکرتم هنوز به فکر من باش یه کمی آهای تموم زندگیم بی تو تمومه زندگیم آهای تموم زندگیم رو به غروبه زندگیم آهای تموم دلخوشیم داری تو غصه میکشیم آهای تموم زندگیم بی تو تمومه زندگیم آهای تموم زندگیم رو به غروبه زندگیم آهای تموم دلخوشیم داری تو غصه میکشیم دستای من سرده یعنی که من تنهام یعنی ازت دورم یعنی تورو میخوام دستای من سرده یعنی که دلتنگم یعنی برای تو با گریه میجنگم به عشق تو قسم به جون تو میمیرم واسه چشمای قشنگت به جون تو بدون تو میمیرم واسه چشمای قشنگت به عشق تو به جون تو میمیرم واسه چشمای قشنگت به عشق تو قسم به جون تو میمیرم واسه چشمای قشنگت به جون تو بدون تو میمیرم واسه چشمای قشنگت به عشق تو به جون تو میمیرم واسه چشمای قشنگت دستای من سرده یعنی که دل کندی یعنی که غمگینم اما تو میخندی دستای من سرده یعنی که پر دردم یعنی دلم میخواد پیش تو برگردم به عشق تو قسم به جون تو میمیرم واسه چشمای قشنگت به جون تو بدون تو میمیرم واسه چشمای قشنگت به عشق تو به جون تو میمیرم واسه چشمای قشنگت

گر مقدر بشود سلک سلامین پوید
سالک بی خبر خفته به راهی گاهی
قصه یوسف آن قوم چه خوش پندی بود
به عزیزی رسد افتاده به چاهی گاهی
هستیم سوختی از یک نظر ای اختر عشق
آتش افروز بود برق نگاهی گاهی
روشنی بخش از آنم که بسوزم چون شمع
رو سپیدی بود از بخت سیاهی گاهی
عجبی نیست اگر مونس یار است رقیب
بنشیند بر گل هرزه گیاهی گاهی
چشم گریان مرا دیدیدی و لبخند زدی
دل برقصد ببر از شوق گناهی گاهی
اشک در چشم فریبنده ترت میبینم
در دل موج ببین صورت ماهی گاهی
زرد روی نبود عیب مرانم از کوی
جلوه بر قریه دهد خرمن کاهی گاهی
من گام می زنم اما به تو نمی رسم!
خسته می شوم، زانو می زنم:
بایـــــــــست!!!
دستانم را دراز می کنم...
اما تو...
لای هجوم تنهایی های من محو می شوی...
و من می مانم و پاهایی که نای رفتن و ماندنشان توامان نیست...
نمی مانم
اما بی تو...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...
برای تويی كه احسا سم از آن وجود نازنين توست ...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...
... تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است برای
برای تويی كه قلبت پـا ك است ...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...
اسم تو قشنگ ترین قصه واسه شنفتنه
غنچه ی نجیب اسم تو روی باغ لبم
بهترین غنچه ی لذت برای شکفتنه
لحظه ی طلایی نوازش گیسوی تو
مثل ناز دست روی خواب چمن کشیدنه
داغی وسوسه ی گرفتن دستای تو
کوره ی بزرگ خورشید و توی خواب دیدنه
تو چی هستی ؟
تو چی هستی که تماشا کردنت
مثل پر به آسمون گشودنه
تو کی هستی ؟
تو کی هستی که تمام لحظه ها
بی تو بودن ، مثل با تو بودنه
زیر نور خیس بارون ، مخمل سبز چشات
جنگل جادویی در به دری های منه
گیسوی بلند تو ، که شعری از رهاییه
زنجیر سیاه موندن برای پای منه
| Design By : Pichak |

















